تفاوت بازاریابی و تبلیغات چیست؟ بررسی نقش هرکدام در رشد کسبوکار
- تفاوت بازاریابی و تبلیغات به زبان ساده چیست؟
- بازاریابی و تبلیغات چه تفاوتهایی دارند؟
- بازاریابی از چه مرحلهای آغاز میشود؟
- تبلیغات در برنامه بازاریابی چه نقشی دارد؟
- چرا افزایش تبلیغات همیشه به افزایش فروش منجر نمیشود؟
- مرز بازاریابی با برندینگ کجاست؟
- بازاریابی با فروش چه تفاوتی دارد؟
- تبلیغات چه جایگاهی در بازاریابی دیجیتال دارد؟
- تفاوت تبلیغات و بازاریابی را با یک مثال عملی ببینیم
- متن تبلیغ چه اثری بر نتیجه کمپین دارد؟
- ایجاد بازار چه زمانی از تبلیغات مهمتر میشود؟
- بازاریابی پیامکی فقط به ارسال تبلیغ محدود نمیشود
- چه زمانی باید بودجه تبلیغات را افزایش دهیم؟
- چگونه تبلیغات را به بخشی از برنامه بازاریابی تبدیل کنیم؟
- موفقیت بازاریابی و تبلیغات را با چه شاخصهایی بسنجیم؟
- آیا کسبوکارهای کوچک نیز به برنامه بازاریابی نیاز دارند؟
- بازاریابی مسیر رشد را میسازد و تبلیغات به آن شتاب میدهد
فرض کنید یک فروشگاه اینترنتی برای معرفی محصول تازه خود بودجه قابلتوجهی به تبلیغات اختصاص میدهد و در چند روز، هزاران نفر وارد صفحه محصول میشوند؛ با این حال، بیشتر بازدیدکنندگان بدون خرید از سایت خارج میشوند. در چنین شرایطی، افزایش بودجه تبلیغاتی لزوماً مسئله را حل نمیکند، زیرا ممکن است مشکل اصلی در شناخت مخاطب، پیشنهاد فروش، قیمتگذاری یا تجربه خرید قرار داشته باشد.
همین مثال، تفاوت بازاریابی و تبلیغات را روشن میکند. تبلیغات میتواند توجه مخاطب را به یک محصول، خدمت یا برند جلب کند، اما بازاریابی دامنه گستردهتری دارد و از شناخت بازار و نیاز مشتری آغاز میشود و تا طراحی پیشنهاد، انتخاب کانال ارتباطی، فروش و حفظ ارتباط با مشتری ادامه پیدا میکند.
بنابراین، تبلیغات و بازاریابی را نباید مترادف دانست. تبلیغات یکی از ابزارهای بازاریابی است و زمانی اثر بیشتری ایجاد میکند که پشت آن شناخت درست از مخاطب، پیام روشن و هدف تجاری مشخص وجود داشته باشد. در ادامه، تفاوت این دو مفهوم را از زاویه کاربرد، زمان اجرا، هزینه و نقش آنها در رشد کسبوکار بررسی میکنیم.
تفاوت بازاریابی و تبلیغات به زبان ساده چیست؟
بازاریابی فرایندی است که به کسبوکار کمک میکند بازار را بشناسد، نیاز مخاطب را درک کند و برای تبدیل این نیاز به تقاضا و خرید، برنامهای منسجم طراحی کند. در این فرایند، موضوعاتی مانند محصول، قیمت، جایگاه برند، کانال توزیع، شیوه ارتباط، تجربه مشتری و حفظ رابطه پس از خرید کنار یکدیگر قرار میگیرند.
تبلیغات در بخشی از این مسیر قرار میگیرد و وظیفه آن، رساندن یک پیام مشخص به گروهی از مخاطبان است. این پیام ممکن است با هدف معرفی محصول، افزایش آگاهی از برند، جذب سرنخ یا تشویق مخاطب به خرید منتشر شود؛ بنابراین تبلیغات بیشتر بر «انتقال پیام» تمرکز دارد، در حالی که بازاریابی درباره کل مسیری تصمیم میگیرد که محصول و مشتری را به یکدیگر میرساند.
اگر بخواهیم تفاوت را در یک جمله توضیح دهیم، بازاریابی مشخص میکند چه پیشنهادی را به چه مخاطبی، با چه قیمت و از چه مسیری ارائه کنیم و تبلیغات کمک میکند بخشی از این پیشنهاد با پیام و رسانه مناسب در معرض دید مخاطب قرار بگیرد.
بازاریابی و تبلیغات چه تفاوتهایی دارند؟
مقایسه مستقیم این دو مفهوم نشان میدهد که تفاوت فقط در نوع فعالیت نیست و دامنه تصمیمگیری، افق زمانی و معیار سنجش نیز متفاوت است. جدول زیر مهمترین تفاوتهای بازاریابی با تبلیغات را در یک نگاه نشان میدهد.
| معیار | بازاریابی | تبلیغات |
| دامنه فعالیت | از شناخت بازار تا جذب، فروش و حفظ مشتری را پوشش میدهد. | یکی از ابزارهای ارتباطی در برنامه بازاریابی است. |
| هدف اصلی | ایجاد و مدیریت تقاضا و ساخت رابطه سودآور با بازار را دنبال میکند. | توجه مخاطب را جلب میکند و پیام مشخصی را انتقال میدهد. |
| افق زمانی | معمولاً مستمر و میانمدت یا بلندمدت اجرا میشود. | میتواند کوتاهمدت، مناسبتی یا کمپینی باشد. |
| نقطه شروع | با شناخت مشتری، بازار و مسئله کسبوکار آغاز میشود. | با تعیین هدف کمپین، پیام، مخاطب و رسانه آغاز میشود. |
| معیار ارزیابی | نرخ تبدیل، ارزش مشتری، حفظ مشتری، درآمد و سهم بازار را بررسی میکند. | نمایش، کلیک، سرنخ، تماس، خرید یا پاسخ به کمپین را میسنجد. |
این جدول نشان میدهد که تبلیغات بخشی از یک تصمیم بزرگتر است. اگر شناخت بازار یا پیشنهاد کسبوکار درست نباشد، تبلیغ میتواند تعداد بیشتری از افراد را به یک صفحه یا فروشگاه هدایت کند، اما تضمینی وجود ندارد که این افزایش دیدهشدن به افزایش فروش منجر شود.
بازاریابی از چه مرحلهای آغاز میشود؟
فرایند بازاریابی پیش از انتشار هر تبلیغی آغاز میشود. کسبوکار ابتدا باید بداند چه مسئلهای را حل میکند، چه گروهی از بازار بیشترین نیاز را به این راهحل دارد و چه دلیلی میتواند مخاطب را به انتخاب یک محصول یا برند ترغیب کند.
این شناخت فقط برای شرکتهای بزرگ اهمیت ندارد. یک فروشگاه محلی نیز زمانی تصمیمهای دقیقتری میگیرد که بداند خریداران اصلی آن چه کسانی هستند، چه کالاهایی را بیشتر انتخاب میکنند، چه زمانهایی احتمال خرید دوباره افزایش پیدا میکند و چه عاملهایی ممکن است آنها را از خرید منصرف کند.
برای اینکه برنامه بازاریابی از حالت کلی خارج شود، معمولاً چند تصمیم بهصورت پیوسته در کنار یکدیگر گرفته میشوند. این تصمیمها را میتوان در پنج محور اصلی بررسی کرد:
- شناخت بازار و مخاطب: کسبوکار مشخص میکند چه افرادی به محصول نیاز دارند و چه مسئلهای آنها را به جستوجوی راهحل وادار میکند.
- طراحی پیشنهاد: محصول، مزیت، قیمت و شرایط خرید باید به شکلی تعریف شوند که برای مخاطب هدف قابلدرک و ارزشمند باشند.
- انتخاب کانال: رسانه و نقطه تماس بر اساس محل حضور مخاطب و نوع تصمیم خرید انتخاب میشوند.
- تبدیل مخاطب به مشتری: محتوا، تجربه صفحه، پیشنهاد فروش و فعالیت تیم فروش باید مسیر تصمیمگیری را تسهیل کنند.
- حفظ ارتباط پس از خرید: پشتیبانی، یادآوری، پیشنهاد مرتبط و برنامههای وفاداری میتوانند احتمال خرید دوباره را افزایش دهند.
با این نگاه، بازاریابی فقط به جذب مشتری جدید محدود نمیشود. کسبوکاری که تمام بودجه خود را برای جذب مخاطب صرف میکند اما برای تجربه پس از خرید و بازگشت مشتری برنامهای ندارد، بخشی از ظرفیت رشد خود را نادیده میگیرد.
تبلیغات در برنامه بازاریابی چه نقشی دارد؟
تبلیغات زمانی وارد برنامه میشود که کسبوکار بخواهد پیام مشخصی را در مقیاسی بزرگتر به مخاطب برساند. این پیام میتواند درباره معرفی یک محصول، افتتاح شعبه، تخفیف محدود، ثبتنام در یک رویداد یا حتی یادآوری حضور برند در ذهن مخاطب باشد.
رسانه مناسب نیز به هدف و مخاطب بستگی دارد. برای بعضی کسبوکارها تبلیغات جستوجویی یا شبکههای اجتماعی مناسبتر است و برای بعضی دیگر، ارتباط مستقیم با مشتریان قبلی نتیجه بهتری ایجاد میکند. اگر هدف، اطلاعرسانی یک پیشنهاد مرتبط به گروهی از مخاطبان مشخص باشد، استفاده از پنل پیامک میتواند یکی از گزینههای اجرای کمپین باشد؛ بهویژه زمانی که کسبوکار بانک شمارهای دارد که بهصورت مسئولانه و بر اساس ارتباط قبلی با مخاطبان شکل گرفته است.
فراز اساماس در چنین موقعیتی میتواند زیرساخت اجرای ارتباط پیامکی را در اختیار کسبوکار قرار دهد؛ با این حال، نتیجه کمپین بیش از آنکه به خود ابزار وابسته باشد، به انتخاب درست مخاطب، پیشنهاد و متن پیام بستگی دارد. بهترین ابزار نیز نمیتواند پیام نامرتبط یا پیشنهاد ضعیف را به کمپین موفق تبدیل کند.
چرا افزایش تبلیغات همیشه به افزایش فروش منجر نمیشود؟
گاهی مدیر کسبوکار افت فروش را مستقیماً به کمبود تبلیغات نسبت میدهد و تصور میکند با افزایش نمایش، فروش نیز به همان نسبت افزایش پیدا میکند. این رابطه زمانی برقرار میشود که بخشهای دیگر مسیر خرید نیز درست کار کنند.
برای نمونه، ممکن است یک کمپین تبلیغاتی هزاران بازدید برای صفحه یک دوره آموزشی ایجاد کند، اما مخاطب پس از ورود متوجه نشود این دوره دقیقاً برای چه کسی مناسب است، چه مسئلهای را حل میکند یا چه تفاوتی با گزینههای دیگر دارد. در این وضعیت، تبلیغ وظیفه خود را انجام داده و مخاطب را به صفحه رسانده است، اما مشکل در پیشنهاد، محتوا یا تجربه تصمیمگیری قرار دارد.
همین مسئله درباره قیمت، اعتماد به برند، نحوه خرید، کیفیت پاسخگویی و تجربه پس از فروش نیز صدق میکند. تبلیغات میتواند ورودی قیف را افزایش دهد، اما مشکلات موجود در مراحل بعدی را بهتنهایی اصلاح نمیکند.
مرز بازاریابی با برندینگ کجاست؟
بازاریابی، برندینگ و تبلیغات همگی با بازار و مخاطب در ارتباط هستند، اما هرکدام پرسش متفاوتی را پاسخ میدهند. بازاریابی به این موضوع میپردازد که چگونه برای بازار ارزش ایجاد کنیم و مشتری را جذب و حفظ کنیم، در حالی که برندینگ بیشتر به ادراک، هویت و تصویری مربوط میشود که در طول زمان در ذهن مخاطب شکل میگیرد.
برای بررسی دقیقتر این مرز، مطالعه موضوع تفاوت برندینگ و مارکتینگ کمک میکند مشخص شود تصمیمهایی مانند جایگاه برند، شخصیت کلامی و وعده برند در کدام بخش قرار میگیرند. تبلیغات نیز میتواند هم برای فروش و هم برای تقویت تصویر برند استفاده شود، اما هدف هر کمپین باید از ابتدا روشن باشد.
بازاریابی با فروش چه تفاوتی دارد؟
بازاریابی و فروش هر دو به درآمد کمک میکنند، اما نقش یکسانی در مسیر مشتری ندارند. بازاریابی زمینه آشنایی، علاقه و تقاضا را ایجاد میکند و تلاش میکند مخاطب مناسب را به نقطهای برساند که آمادگی بیشتری برای بررسی پیشنهاد داشته باشد؛ فروش از جایی پررنگتر میشود که مخاطب برای تصمیم نهایی به مذاکره، مشاوره یا پاسخ دقیق نیاز پیدا میکند.
موضوع تفاوت بازاریابی و فروش بهویژه برای کسبوکارهای خدماتی و B2B اهمیت دارد، زیرا ناهماهنگی میان این دو بخش میتواند باعث از دست رفتن سرنخهایی شود که با هزینه جذب شدهاند. بازاریابی باید بداند چه نوع سرنخی برای فروش ارزشمند است و تیم فروش نیز باید بازخورد بازار را به بازاریابی برگرداند.
تبلیغات چه جایگاهی در بازاریابی دیجیتال دارد؟
بخش بزرگی از تبلیغات امروز در کانالهای آنلاین اجرا میشود، اما دیجیتال مارکتینگ فقط به خرید تبلیغ در گوگل یا شبکههای اجتماعی محدود نیست. سئو، بازاریابی محتوا، ایمیل، شبکههای اجتماعی، تحلیل رفتار کاربران، اتوماسیون و ارتباط پیامکی نیز میتوانند در یک برنامه دیجیتال قرار بگیرند.
مزیت مهم کانالهای دیجیتال این است که بخش بزرگی از رفتار مخاطب قابلاندازهگیری است. کسبوکار میتواند مسیر کاربر را از مشاهده پیام تا ورود به صفحه، ثبت فرم و خرید بررسی کند و بر اساس دادههای واقعی تصمیم بگیرد کدام کانال ارزش ادامه دادن دارد و کدام بخش به اصلاح نیاز دارد.
تفاوت تبلیغات و بازاریابی را با یک مثال عملی ببینیم
فرض کنید یک فروشگاه اینترنتی لوازم ورزشی میخواهد فروش کفشهای دویدن را افزایش دهد. اگر مستقیماً سراغ تبلیغات برود، ممکن است یک بنر تخفیف طراحی کند و آن را در چند رسانه نمایش دهد، اما رویکرد بازاریابی چند مرحله زودتر شروع میشود و چند مرحله پس از پایان کمپین نیز ادامه پیدا میکند.
در این سناریو، فروشگاه ابتدا گروههای اصلی خریداران را میشناسد، تفاوت نیاز یک دونده تازهکار و حرفهای را بررسی میکند، محصولات و پیشنهاد مناسب هر گروه را مشخص میکند و سپس درباره رسانه و پیام تبلیغ تصمیم میگیرد. جدول زیر نشان میدهد هر فعالیت بیشتر به کدام حوزه تعلق دارد.
| فعالیت | نقش در بازاریابی | نقش در تبلیغات |
| بررسی نیاز دوندگان و شیوه انتخاب کفش | بخش اصلی شناخت بازار است. | نقش مستقیمی ندارد. |
| انتخاب گروه محصول و محدوده قیمت | بخشی از طراحی پیشنهاد است. | نقش مستقیمی ندارد. |
| تعیین تخفیف و پیام اصلی کمپین | بر اساس هدف و اقتصاد محصول تصمیمگیری میشود. | در متن و پیشنهاد تبلیغ استفاده میشود. |
| نمایش پیام در رسانه منتخب | در چارچوب برنامه کانالها قرار میگیرد. | اجرای مستقیم فعالیت تبلیغاتی است. |
| تحلیل خرید و رفتار مخاطب پس از کمپین | برای اصلاح برنامه بازاریابی استفاده میشود. | عملکرد تبلیغ را نیز مشخص میکند. |
این مثال نشان میدهد که تبلیغ فقط یک نقطه از مسیر است. اگر مرحله شناخت مخاطب، انتخاب پیشنهاد یا تحلیل نتیجه حذف شود، کسبوکار ممکن است هزینه زیادی برای دیدهشدن صرف کند، بدون اینکه بداند چرا کمپین موفق یا ناموفق بوده است.
متن تبلیغ چه اثری بر نتیجه کمپین دارد؟
حتی زمانی که مخاطب و رسانه درست انتخاب شدهاند، شیوه بیان پیام میتواند نتیجه را تغییر دهد. عنوان، پیشنهاد، ترتیب اطلاعات و دعوت به اقدام باید به مخاطب کمک کنند در زمان کوتاهی بفهمد چه چیزی ارائه شده است و چرا این پیشنهاد میتواند برای او ارزش داشته باشد.
اینجاست که تبلیغ نویسی اهمیت پیدا میکند. متن تبلیغاتی قرار نیست فقط هیجان ایجاد کند، بلکه باید با سطح آشنایی مخاطب، نوع رسانه و هدف کمپین هماهنگ باشد و وعدهای را مطرح کند که محصول یا خدمت واقعاً توان پاسخگویی به آن را دارد.
برای مثال، پیام ارسالی برای مشتری قبلی میتواند مستقیمتر از تبلیغی باشد که برای مخاطبی کاملاً ناآشنا نمایش داده میشود، زیرا مشتری قبلی از پیش تجربه و زمینهای برای شناخت کسبوکار دارد. انتخاب واژهها باید این تفاوت در سطح آشنایی را منعکس کند.
ایجاد بازار چه زمانی از تبلیغات مهمتر میشود؟
در بعضی بازارها، مسئله فقط انتخاب میان چند برند نیست و مخاطب هنوز خود محصول، خدمت یا مسئلهای را که آن محصول حل میکند بهخوبی نمیشناسد. در چنین شرایطی، بازارسازی اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا کسبوکار باید پیش از درخواست مستقیم خرید، برای شکلگیری شناخت و تقاضا زمینه ایجاد کند.
آموزش بازار، ارائه نمونه کاربرد، توسعه کانال توزیع و کاهش ابهام درباره محصول میتوانند بخشی از این مسیر باشند. تبلیغات در این فرایند نقش دارد، اما اگر مخاطب هنوز نداند چرا به محصول نیاز دارد، تکرار پیام فروش بهتنهایی نمیتواند مسئله را حل کند.
بازاریابی پیامکی فقط به ارسال تبلیغ محدود نمیشود
پیامک میتواند رسانه تبلیغاتی باشد، اما تمام پیامهایی که یک کسبوکار ارسال میکند تبلیغاتی نیستند. پیام ثبت سفارش، کد ورود، یادآوری رزرو یا اطلاعرسانی وضعیت خدمت، نقش متفاوتی با پیام معرفی تخفیف یا محصول جدید دارند و بهتر است از نظر هدف و متن نیز جدا طراحی شوند.
در برنامه اس ام اس مارکتینگ، ارزش اصلی زمانی ایجاد میشود که کسبوکار برای هر گروه از مخاطبان و هر مرحله از رابطه، پیام متناسبی در نظر بگیرد. چند کاربرد رایج پیامک را میتوان به شکل زیر از یکدیگر تفکیک کرد:
- اطلاعرسانی تراکنشی: پیام ثبت سفارش، پرداخت یا تغییر وضعیت خدمت، اطلاعات لازم را در زمان مناسب به کاربر میرساند.
- یادآوری و پیگیری: یادآوری رزرو، سررسید یا اقدام نیمهتمام میتواند از فراموش شدن مرحله بعد جلوگیری کند.
- فعالسازی دوباره مشتری: پیشنهاد مرتبط برای افرادی که مدتی خرید نکردهاند میتواند بخشی از برنامه بازگشت مشتری باشد.
- کمپین تبلیغاتی: معرفی محصول، تخفیف یا پیشنهاد محدود زمانی با هدف فروش یا مراجعه بیشتر اجرا میشود.
- احراز هویت و خدمات: کد یکبارمصرف و پیامهای ضروری حساب کاربری بخشی از ارائه خدمت هستند و باید از پیامهای تبلیغاتی جدا بمانند.
فراز اساماس میتواند برای کسبوکارهایی که پیامک را در چند نقطه از ارتباط با مشتری به کار میگیرند، زیرساختی یکپارچه برای مدیریت ارسال فراهم کند. بهتر است پیش از اجرای هر کمپین مشخص شود پیام برای چه گروهی ارسال میشود، چه ارزشی برای گیرنده دارد و چه اقدامی پس از دریافت آن انتظار میرود؛ سپس نوع ارسال و متن پیام بر اساس همین هدف انتخاب شود.
چه زمانی باید بودجه تبلیغات را افزایش دهیم؟
افزایش بودجه زمانی منطقی است که کسبوکار بداند مسئله اصلی واقعاً کمبود دیدهشدن یا دسترسی به مخاطب است. اگر محصول بازار مشخصی دارد، پیشنهاد برای مخاطب قابلدرک است، نرخ تبدیل قابلقبولی وجود دارد و تجربه مشتری مشکل جدی ندارد، تبلیغات میتواند سرعت جذب را بیشتر کند.
در مقابل، اگر مخاطب پس از ورود به سایت دلیل انتخاب محصول را متوجه نمیشود، نرخ تبدیل پایین است یا مشتریان فعلی تجربه مناسبی ندارند، افزایش ترافیک احتمالاً فقط تعداد بیشتری از افراد را وارد همان مسیر نامناسب میکند. در چنین شرایطی بهتر است ابتدا مانع اصلی در محصول، پیشنهاد، محتوا یا تجربه خرید پیدا و اصلاح شود.
چگونه تبلیغات را به بخشی از برنامه بازاریابی تبدیل کنیم؟
تبلیغات زمانی ارزش بیشتری پیدا میکند که به یک هدف تجاری مشخص متصل باشد و نتیجه آن نیز برای تصمیمهای بعدی استفاده شود. پیش از اجرای کمپین باید بدانید قرار است آگاهی ایجاد کنید، سرنخ بگیرید، فروش مستقیم داشته باشید یا مشتریان قبلی را به خرید دوباره ترغیب کنید، زیرا هرکدام پیام، رسانه و معیار ارزیابی متفاوتی دارند.
برای نمونه، اگر یک کمپین پیامکی برای فروش دوباره اجرا میشود، تعداد پیامهای ارسالشده معیار کافی برای موفقیت نیست. بهتر است نرخ مراجعه، استفاده از کد تخفیف، تعداد خرید و ارزش سفارش نیز بررسی شوند تا مشخص شود پیام واقعاً رفتار موردنظر را ایجاد کرده است یا فقط دیده شده است.
در استفاده از فراز اساماس نیز منطقی است ابتدا هدف و گروه مخاطب مشخص شوند و سپس روش ارسال انتخاب شود. این ترتیب باعث میشود پیامک به بخشی از برنامه ارتباط با مشتری تبدیل شود و به ارسال انبوه بدون سناریوی روشن محدود نماند.
موفقیت بازاریابی و تبلیغات را با چه شاخصهایی بسنجیم؟
هیچ شاخص واحدی برای همه فعالیتها وجود ندارد و معیار موفقیت باید از هدف آغاز شود. کمپینی که برای افزایش آگاهی اجرا شده است با تعداد فروش همان روز سنجیده نمیشود و فعالیتی که با هدف فروش مستقیم طراحی شده است نیز نباید فقط بر اساس تعداد نمایش موفق تلقی شود.
در تبلیغات میتوان شاخصهایی مانند تعداد نمایش، نرخ کلیک، تعداد تماس، سرنخ، خرید و هزینه جذب را بررسی کرد. در سطح بازاریابی، شاخصهایی مانند نرخ تبدیل، ارزش طول عمر مشتری، خرید مجدد، نرخ حفظ مشتری و درآمد حاصل از هر کانال تصویر کاملتری از عملکرد ارائه میدهند.
مهمتر از تعداد شاخصها، ارتباط آنها با تصمیم بعدی است. اگر دادهای جمعآوری میشود اما هیچ تصمیمی را تغییر نمیدهد، احتمالاً آن شاخص برای مدیریت روزمره کسبوکار اهمیت زیادی ندارد.
آیا کسبوکارهای کوچک نیز به برنامه بازاریابی نیاز دارند؟
بازاریابی به اندازه سازمان وابسته نیست. یک فروشگاه کوچک نیز درباره محصول، قیمت، نحوه معرفی، محل فروش و ارتباط با خریداران تصمیم میگیرد و در عمل بخشی از بازاریابی را انجام میدهد؛ تفاوت اصلی این است که منابع محدودتر هستند و انتخاب اشتباه کانال هزینه بیشتری به کسبوکار تحمیل میکند.
برای کسبوکار کوچک، تمرکز روی چند کانال مرتبط و قابلاندازهگیری معمولاً منطقیتر از حضور همزمان در رسانههای متعدد است. اگر بخش مهمی از فروش از مشتریان قبلی به دست میآید، ارتباط هدفمند با آنها میتواند ارزش بیشتری از تبلیغ گسترده برای مخاطبان کاملاً ناآشنا ایجاد کند.
بهتر است کسبوکار ابتدا با بودجه کنترلشده فرضیه خود را آزمایش کند، نتیجه را بسنجد و سپس روی کانالی که عملکرد بهتری دارد سرمایهگذاری بیشتری انجام دهد. این روش ریسک را کاهش میدهد و به مرور شناخت دقیقتری از رفتار بازار ایجاد میکند.
بازاریابی مسیر رشد را میسازد و تبلیغات به آن شتاب میدهد
تفاوت بازاریابی و تبلیغات در دامنه مسئولیت آنهاست. بازاریابی از شناخت بازار و مشتری آغاز میشود و درباره پیشنهاد، قیمت، کانال، تجربه خرید و حفظ ارتباط تصمیم میگیرد، در حالی که تبلیغات یکی از ابزارهایی است که پیام مشخصی را در زمان و رسانه مناسب به مخاطب میرساند.
به همین دلیل، سؤال درست این نیست که «بازاریابی بهتر است یا تبلیغات؟»؛ کسبوکار باید ابتدا مسیر بازاریابی خود را روشن کند و سپس تبلیغات را در نقطهای به کار بگیرد که بتواند همان مسیر را تقویت کند. وقتی مخاطب، پیشنهاد و هدف مشخص باشند، انتخاب رسانه و ارزیابی نتیجه نیز دقیقتر انجام میشود و بودجه تبلیغاتی بهجای افزایش صرف دیدهشدن، در خدمت رشد واقعی کسبوکار قرار میگیرد.
نظرتون رو برامون بنویسید چون نظرتون برامون مهمه